مسلمانان مسلمانان چه باید گفت یاری را
که صد فردوس میسازد جمالش نیم خاری را
مکانها بیمکان گردد زمینها جمله کان گردد
چو عشق او دهد تشریف یک لحظه دیاری را
خداوندا زهی نوری لطافت بخش هر حوری
که آب زندگی سازد ز روی لطف ناری را
چو لطفش را بیفشارد هزاران نوبهار آرد
چه نقصان گر ز غیرت او زند برهم بهاری را
جمالش آفتاب آمد جهان او را نقاب آمد
ولیکن نقش کی بیند بجز نقش و نگاری را
جمال گل گواه آمد که بخششها ز شاه آمد
اگر چه گل بنشناسد هوای سازواری را
اگر گل را خبر بودی همیشه سرخ و تر بودی
ازیرا آفتی ناید حیات هوشیاری را
به دست آور نگاری تو کز این دستست کار تو
چرا باید سپردن جان نگاری جان سپاری را
ز شمس الدین تبریزی منم قاصد به خون ریزی
که عشقی هست در دستم که ماند ذوالفقاری را
حال که نقش پررنگ عربستان سعودی در جریانات اخیر منطقه خاورمیانه برای همه روشن شده میخواهم نکاتی پیرامون سیاست های خاندان سعود بیان کنم و تا حدودی اذهان عمومی را نسبت به سیاست فاسد آل سعود روشن کنم.
نقش عربستان در جریانات اخیر را به دلایل زیر پررنگ می بینیم.
1. محل امنی برای دیکتاتورهای مخلوع شده (بن علی تونسی، صالح یمنی).
2. از بعضی از حاکمان به شدت حمایت (بحرین) و در مقابل بعضی به شدت موضعگیری می کند تا جایی که به حمایت همه جانبه از مخالفانش بر می خیزد (سوریه) و همه جوره تیشه به ریشه اش می زند.
3. در تصمصم گیرهایی که مربوط به منطقه خاورمیانه می باشد فعال است و در جاهایی نقشش تعیین کننده است (اتحادیه عرب و شورای همکاری خلیج فارس).
4. عربستان همانند پایگاه غربی ها عمل می کند و غربی ها بیش از پیش با عربستان مراوده دارند و عربستان را کانالی برای پیشبرد سیاست خاورمیانه جدید پنداشته اند و این پایگاه برای آنها بسیار استراتژیک است.
5. حامی جریانهای بنیادگرا و رادیکال (وهابیت، سلفی هاو ....) است و سعی در نشر و تکثیر این عقاید در منطقه دارد و اینگونه جریانها را در خیلی از کشورهای عربی نفوذ داده است و ابزار مناسبی برای نقش آفرینی درجریانهای منطقه می داند.
6. در مناسبات نفتی و گازی منطقه با غرب بسیار هماهنگ عمل می کند و مقید به شرایط منطقه نیست.
7. به لحاظ واقع شدن مکانهای مقدس مسلمانان در عربستان، این کشور آنجور که خود میخواهد با مسلمانان برخورد می کند و به نوعی فرصت را غنیمت می شمرد تا از این طریق بع مسلمانان القای عقیده کند.
8. و ............
اما بد نیست نگاهی به ساختار حکومتی عرستان داشته باشیم
حکومت سعودیها پادشاهی مطلقه است و کشورهای مدافع دموکراسی به طرز عجیبی با عربستان رابطه حسنه دارند و سیستم حکومتی عربستان با آرمانهای کشورهای به اصطلاح دموکراسی خواه منافات ندارد.
حکومت کشور عربستان در دست دودمان آل سعود است و خاندان سعود از سال 1932 حکومت را به دست گرفته اند و حتی نام این کشور را به نام خود پیوند داده اند. در عربستان ۷ هزار اعضاء دودمان سلطنتی آلسعود، به تمامی کشور و بیش از ۲۵ میلیون ساکنان آن حکمرانی میکنند. این گروه علاوه بر در دستداشتن تمامی امور حساس کشور، ثروتهای نجومی حاصل از فروش نفت و گاز و تمامی امور کشور را بدون حضور هر گونه نهاد انتخابی و یا نظارت مردمی در اختیار خود گرفتهاند.
در عربستان حزب، پارلمان و انتخابات وجود ندارد . عربستان دارای 13 ایالت است که در رأس هرکدام از آنها، یکی از شاهزادگان سعودی فرمان میراند.
در عربستان قوانین جالبی وجود دارد از جمله.
· فروش سگ و گربه در این کشور ممنوع است.
· ورود غیرمسلمان بنا به حرمت مکانهای اسلامی، به بخشهای حجاز (شهرهای مکه و مدینه) ممنوع است. سازندهی بهترین هتل مکه (هتل هیلتون) که غیرمسلمان است، مجبور شد از راه دوربین و بر روی یکی از تپههای دور شهر پروژه ساخت هتل را دیدهبانی و پیگیری کند.
· سالن سینما در عربستان وجود ندارد.
· عکسبرداری در بیشتر جاهای عمومی ممنوع است.
· جادوگران گردن زده میشوند.
· بعضی از دانشمندان دینی عربستان خواهان قانونی شدن بردهداری هستند.
· در جاهای عمومی و غذاخوریها جداسازی جنسیتی به شدت اجرا میشود.
· بر اثر فشار بیش از حد بر روی زنان، آمار خودکشی زنان بالاست.
· در عربستان، مجازات اسلامی اجرا میشود که در بر گیرندهی حدود و قانونهای تعزیراتی است برای نمونه، چهار انگشت فرد دزد بریده میشود. همچنین در بعضی موردها و برای قصاص اندام دیگر بدن نیز بریده میشود. در این کشور افراد بزهکار در ملأ عام گردن زده میشوند.
· تاکنون میلیونها کتاب دینی اقلیتهای دینی توقیف و آتش زده شدهاست.
· حکومت سعودی معاهده حقوق بشر سازمان ملل را خلاف اسلام میداند و تاکنون حاضر به امضای آن نشده است. از این رو، خود را ملزم به رعایت مفاد آن نمیداند و کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل نیز مبنایی برای برخورد با موارد نقض حقوق بشر در این کشور ندارد.
· تحصیل زنان در همهی رشتههای فنی و مهندسی، و نیز رشتهی حقوق ممنوع میباشد.
· رانندگی زنان در عربستان سعودی ممنوع است.
حالا چرا حقوق بشری ها ساکت نشسته اند و چیزی نمی گویند سوالی است که ذهن ها را به خود مشغول کرده است. اخیرا هم که خاندان آل سعود در عربستان دست به کشتار شیعیان زده اند و در بحرین جوی خون راه انداخته اند و کسی یا نهادی هم به عربستان واکنش نشان نمی دهد.
در حال حاضر خاندان آل سعود می کوشند تا با هزینه دلارهای هنگفت نفت سیاست های فاسد خود پیش ببرند و تا حدودی نیز موفق شده اند. البته درآمد نفت از یک طرف و درآمد حاصل از زائران اماکن مقدسه نیز بدجوری سعودی ها را جسور بار آورده تا جایی که می خواهند نبض خاورمیانه را البته با تئوری غرب در دست گیرند. در سوریه، بحرین، کویت و یمن در حال پیشروی هستند. و در کشورهایی دیگر خاورمیانه نیز در حال فرآهم آوردن مقدمات آن هستند.
علامت و نماد حکومت عربستان هم شمشیر است که در تمام جاهای منتسب به حکومت نسب شده اند. این ابزار خشونت آرم حکومت آل سعود است.
نسبت به کشور ایران بایستی به خاطر داشته باشیم در طی جنگ تحمیلی بیشترین کمک از طرف عربستان به صدام شد تا مبادا در ایران هم بتواند کاری کند که با ایمان مبارزین و شهدا و رزمندگان نقشه شوم عربی-سعودی بر باد رفت. بعد گذشت آن زمان نیز سرمایه های ایران و دیگر کشورهای مسلمان بود که وارد جیب سعودیها می شد و این شیطان خاورمیانه را بیش از پیش قدرت و ثروت می داد.
با این همه تفاسیر که به وضوح مشص شده است که عربستان به شدت شریک دزد شده و از پشت به غافله منطقه خنجر می زند وقت آن نرسیده که کشورهای مسلمان و کشورهای منطقه فکری به حال این شیطان کنند؟
اگر وجود مکانهای مقدس و مبارک نبود و اگر این سرزمین مزین به حضور رسول الله و آل رسول نبود چه اسمی یا اصطلاحی را می توانستیم برای حکومت آل سعود به کار ببریم؟ شیطان خاورمیانه! غده سرطانی خاورمیانه! فساد سعودی! خائنان خاورمیانه! یا ....................
امروزه که هرشورا و نهاد و ارگانی صحبت از تحریم علیه کشورهای دیگر می کند وقت آن نرسیده که مسلمانان و مردم خاور میانه برای تحریم همه جانبه حکومت فاسد آل سعود اقدام کنند؟
چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید.
موضوع : سیاسی
| +| نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390 و ساعت 1:30 بعد از ظهر توسط مجتبي كريمي |
از آنجا كه انتخابات باعث ميشود تا نقش مردم در تعيين سياستهاي كلان كشور بروز پيدا كند و درحقيقت انتخابات باعث ميشود كه اداره يك مملكت از مجراي اراده مردمش عبور كند انتخابات امري پسنديده و مبارك است. اين روزها نيز در هر كوي و برزني از اين خاك پر مهر صحبت از انتخابات و اخذ راي ميباشد و هركسي كه ذرهاي مهر ميهن داشته باشد قاعدتا درگير بحث انتخابات است. در اين بين نامزدها تكاپوي بي نظيري را از خود نشان ميدهند و به نحوي سعي در جلب آرا مردم دارند به گونهاي كه انگار صرفا براي مراوده و اجراي فضائل اخلاقي و اجتماعي خلق شده اند البته خوشرفتاري، صله رحم، ديد و بازديد و احوالپرسي از امور پسنديده و نيكوست و از افرادي كه ميخواهند نماينده عده كثيري از مردم در امر قانونگذاري باشند چيزي جز اين امور انتظار نميرود و كاملا منطقي و معقول است به شرطي كه در همه حال اين موضوع حكمفرما باشد و صرفا منوط به برهه انتخابات نباشد. در بحبوهه موضوع انتخابات و در مناطق بختياري نشين كه از لحاظ ساختار اجتماعي داراي ساختار طايفه اي مي باشند انتخابات با ساير مناطق كشور عزيزمان متفاوت مي باشد و به عبارتي از حيث مشاركت در انتخابات داراي تفاوت بسيار يزرگي است و آن نگاه طايفه گرايانه به امر انتخابات است. قبل از هرچيز بايستي ذكر شود كه احساس مسئوليت در برابر مردم و يا حداقل جمعيتي از مردم امري است بسيار نيكو كه عقل و شرع هم آن را تائيد مي كند ليكن گاهي اوقات و براي امر مهمي مانند انتخابات، بايستي از جلد دسته گرايي (طايفه گرايي) برون رفت و با نگاه بازتر حقايق راشناخت و آنچه حق هست را فرياد زد. متاسفانه در جوامع بختياري و در مناطق كمتر توسعه يافته هنوز هم نگاه طايفه اي و عشيره اي نسبت به تجمعات و انتخابات هست و سالهاست كه سايه شوم خويش را بر شايسته سالاري و حق گزيني انداخته است و نتيجه آن هم چيز جز سوختن و ازبين رفتن شخصيتهاي لايق و انقلابي و متعهد و مردمدار نبوده است. و بدتر انكه عدهاي از نامزدهاي كنوني عنان اين سياست فرسايشي را به دست گرفته اند و بر طبل طايفه گرايي مي كوبند و ضعف هاي خودشان را در پشت اين نوع سياست فرسايشي پنهان مي كنند. هستند افرادي كه تحت تاثير تحريكات طايفه اي قرار گرفته و نه تنها خود بلكه تعدادي از مردم و بخصوص قشر جوان كه تحريك پذيرترند را را وارد اين جريان كنند و آتش طايفه گرايي را در آنها شعله ور كنند و همانگونه كه بارها و به كرات ديده ايم عوارض ناگواري را متوجه نسلهاي آينده مي كند. بارها ديده شده كه انرژي و انگيزه جوانان بختياري جاي آنكه مسير خدمترساني به ايران عزيز را طي كند در هياهوي اختلافات و تنشهاي طايفه اي سوخته و از مسير پيشرفت وطرقي بازمانده است و انتخابات مناطق بختياري نشين نيز متاثر از جريانات منفي شده است و گاه مصداق بارزي از فرصت سوزي شده است. اگر ملاك انتخاب اصلح است نگاه طايفه گرايانه چرا؟ طايفه اي عمل كردن چرا؟ آيا فرداي روز انتخابات و ناكارآمدي مدير و نماينده طايفه گزيده، افسوس خوردن كاري را از پيش خواهد برد؟ آيا عوامل موثر در اين انتخاب مديون خدا و بنده نخواهند بود؟ تا كي بايستي اينگونه مدير و نماينده انتخاب نمود؟ آيا واقعا نتيجه اش را نديده اند و نديده ايم؟ آنهايي كه در روز روشن پا روي اصلح گزيني و حق گزيني ميگذارند و خواهند گذاشت و صرفا براساس نگرش طايفه اي تبليغات راه مياندازند و فضاي انتخابات را طايفه اي مي كنند فرداي قيامت جواب حق و ناحق شدن اين دنياي اين منطقه را خواهند داد؟ متاسفانه كنون انگار رسم و آئين شده است كه در مناطق بختياري نشين هر طايفه باستي نامزد انتخاباتي بدهد و هر طايفه صرفا به آن راي دهد چون ان نامزد منتسب به آن است و تديجا اين فرآيند جايگاه عرفي مي خواهد بگيرد. انسان از ان روز مي ترسد كه نكند كه به صورت قانون دربيايد. بارها شنيده ام و مورد تاكيد قرار گرفته ام كه به فلان شخص راي دهيد چون از طايفه ماست و در اين بين صحبتي از صلاحيت، شايستگي، مديريت، حق طلبي و ..... نيست و اين اهانتي است به آنان كه براي انتخابشان ملاك و معيار حق جويانه و امروزي دارند. باشد كه به حول و قوه پرودگار عالميان آن كس كه حق هست و اصلح باشد انتخاب شود. و خداوند عاقبت همه را ختم به خير نمايد.
میلاد پیامبر رحمت (ص) بر همه مسلمانان مبارکباد
منم زیبا
که زیبا بنده ام را دوست میدارم
تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید
ترا در بیکران دنیای تنهایان
رهایت من نخواهم کرد
رها کن غیر من را آشتی کن با خدای خود
تو غیر از من چه میجویی؟
تو با هر کس به غیر از من چه میگویی؟
تو راه بندگی طی کن عزیز من، خدایی خوب میدانم
تو دعوت کن مرا با خود به اشکی، یا خدایی میهمانم کن
که من چشمان اشک آلوده ات را دوست میدارم
طلب کن خالق خود را، بجو ما را تو خواهی یافت
که عاشق میشوی بر ما و عاشق میشوم بر تو که
وصل عاشق و معشوق هم، آهسته میگویم، خدایی عالمی دارد
تویی زیباتر از خورشید زیبایم، تویی والاترین مهمان دنیایم
که دنیا بی تو چیزی چون تورا کم داشت
وقتی تو را من آفریدم بر خودم احسنت میگفتم
مگر آیا کسی هم با خدایش قهر میگردد؟
هزاران توبه ات را گرچه بشکستی؛ ببینم من تو را از درگهم راندم؟
که میترساندت از من؟ رها کن آن خدای دور؟!
آن نامهربان معبود. آن مخلوق خود را
این منم پروردگار مهربانت.خالقت. اینک صدایم کن مرا. با قطره ی اشکی
به پیش آور دو دست خالی خود را. با زبان بسته ات کاری ندارم
لیک غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم
غریب این زمین خاکی ام. آیا عزیزم حاجتی داری؟
بگو جز من کس دیگر نمیفهمد. به نجوایی صدایم کن. بدان آغوش من باز است
قسم بر عاشقان پاک با ایمان
قسم بر اسبهای خسته در میدان
تو را در بهترین اوقات آوردم
قسم بر عصر روشن، تکیه کن بر من
قسم بر روز، هنگامی که عالم را بگیرد نور
قسم بر اختران روشن اما دور، رهایت من نخواهم کرد
برای درک آغوشم، شروع کن، یک قدم با تو
تمام گامهای مانده اش با من
تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید
ترا در بیکران دنیای تنهایان. رهایت من نخواهم کرد
سهراب سپهری
بتی کو زهره و مه را همه شب شیوه آموزد
دوچشم او به جادویی دو چشم چرخ بردوزد
شما دلها نگه دارید مسلمانان که من باری
چنان آمیختم با او که دل با من نیامیزد
نخست از عشق او زادم به آخر دل بدو دادم
چو میوه زاید از شاخی از آن شاخ اندر آویزد
ز سایه خود گریزانم که نور از سایه پنهان است
قرارش از کجا باشد کسی کز سایه بگریزد
سر زلفش همی گوید صلا زوتر رسن بازی
رخ شمعش همی گوید کجا پروانه تا سوزد
برای این رسن بازی دلاور باش و چنبر شو
درافکن خویش در آتش چو شمع او بر افروزد
چو ذوق سوختن دیدی دگر نشکیبی از آتش
اگر آب حیات آید تو را ز آتش نینگیزد
بعد از نزدیک به دو سال که چیزی در وبلاگ ننوشتم تصمیم گرفتم از الان شروع کنم و از این طریق با همه دوستانم ارتباط برقرار کنم
تنها دلیلم هم آزمون دکتری بود که کمترین وقتی را برایم باقی نمی گذاشت دلیل بعد هم سال اول دکتری بود که حسابی سرم شلوغ بود و گرفتاریها بسیار.
به لطف خدا وقتم یه کم آزاد شد و میخواهم دستی بر نوشتن داشته باشم
به امید ایزد منان
تا شقایق هست زندگی باید کرد
میلاد پیامبر رحمت و امام صادق (ع) مبارکباد |
دل اگر خدا شناسی همه در رخ علی بين به علــی شناختم من به خدا قســم خدا را
کعبه، مولی الموحدین حضرت علی بن ابیطالب
علیه السلام بر پیروانش خجسته باد
موضوع : دینی
| +| نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387 و ساعت 8:11 بعد از ظهر توسط مجتبي كريمي |
مدير موزه ملي ايران درباره نمايش منشور حقوق بشر كوروش طبق هماهنگيهاي لازم با مسئولان موزه بريتانيا گفت: ايرانيها منشور حقوق بشر كوروش را پس از يك قرن در بهار سال آينده از نزديك ميبينند.
محمدرضا
مهرانديش اظهار داشت: يك سري ارتباطات بين موزهاي در دنيا وجود دارد كه
بر اين اساس رياست سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري به ما مأموريت دادند تا
نسبت به نمايش تعلقات تمدن كشورمان اقدام كنيم.
وي
با بيان اينكه منشور حقوق بشر كوروش به مدت يك فصل در فصل بهار در موزه
ملي ايران به نمايش گذاشته ميشود، گفت:موافقتنامههاي حقوقي مورد نياز
دولت براي ورود اين اثر تاريخي به ايران نيز در دستور كار قرار خواهد
گرفت.
ادامه مطلب...
موضوع : فرهنگی
| +| نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387 و ساعت 7:59 بعد از ظهر توسط مجتبي كريمي |
دکتر
ولی ا... شجاع پوریان نماینده مردم محترم بهبهان،آغاجاری،زیدون و حومه در
مجلس شورای اسلامی در دورۀ هفتم،در آخرین روزهای دوران نمایندگی اش در صحن
علنی مجلس پیشنهاد کرد بیستم مهرماه سالروز تولد استاد علاءالدین در تقویم سالانۀ کشور به عنوان روز ملی فرهنگ و هنرهای بومی ایران نامگذاری گردد.ایشان طی نامه ای به وزارت ارشاد خواستۀ خود و همتبارانش را به شرح زیر بیان کرد ...
ادامه مطلب...
موضوع : فرهنگی
| +| نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 و ساعت 8:39 بعد از ظهر توسط مجتبي كريمي |
شنبه ۲۴ مه در شهر کلن (آلمان)، مراسمی در بزرگداشت سالگرد بهره برداری از نفت ایران برگزار شد. صد سال پیش با کشف و استخراج نفت در جنوب ایران، شهری تازه و زیبا قوام گرفت به نام مسجد سلیمان، که سرنوشت آن با سرگذشت نفت در این منطقه قرین است.سحرگاه پنجم خرداد ماه ۱۲۸۷ خورشیدی برابر با ۲۶ ماه مه ۱۹۰۸ میلادی نخستین عملیات حفاری در جنوب ایران به ذخایر سرشار نفت رسید. با کشف این منبع، مجتمع صنعتی تازه ای شکل گرفت که تاریخ ایران را دگرگون کرد. پیرامون مسجد سلیمان طی سال ها بیش از ۳۰۰ چاه نفت حفر شد. قصبه ای گمنام و باستانی، رفته رفته برای شهری تازه و مدرن جا باز کرد. گرداگرد چاههای پربرکت نفت، در دل خرابه های باستانی شهری نو و پررونق شکل گرفت. همایش "بزرگداشت صدمین سالگرد نفت ایران"، که به همت اختر قاسمی برگزار شد، با نمایش رشته ای از فیلم ها و عکس های تاریخی آغاز شد، که تاریخ صنعت نفت ایران و سرنوشت شهر مسجد سلیمان را نشان می داد.
منبع: بی بی سی
موضوع : فرهنگی
| +| نوشته شده در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387 و ساعت 10:23 قبل از ظهر توسط مجتبي كريمي |

سال نو بر همگان مبارکباد
موضوع : اجتماعی
| +| نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 و ساعت 7:17 بعد از ظهر توسط مجتبي كريمي |
به عنوان یک ایرانی می
خواستم مطلبی واقعا تکان دهنده را به اطلاع همه ایرانیانی که قلبشون به خاطر ذره
ذره خاک این مرز وبوم می تپد برسانم. این خبر
چنان برای من تکان دهنده ودردناک و تاسف بار بوده که خود من به شخصه فکر نمی کردم این مسئله اینقدر مرا تحت تاثیر قرار دهد.
شاید هم به خاطر احساس بیش از حد وطن دوستی و میهن پرستی من باشد. واقعا چنان مات
ومبهوتم که هنوز در باره هیچ چیزی قدرت فکر کردن لازم را ندارم.
خبر این است که کشورهای
کوچولوی عربی حاشیه خلیج فارس با نیات شیطانی اقدام به راه انداختن مجله علمی
پژوهشی تحت عنوان Arabian
gulf……… نموده اند. نکته جالب توجه این است که علیرغم نشانی از
کوچکترین استعداد علمی در این کشورها و داشتن کوچکترین بنیه علمی، ادبی
و............. این مجله ISI می باشد وجالبتر اینکه خیلی از اساتید معروف دنیا در
این نشریه فعالیت می کنند. حال سوال اینجاست که چرا ایرانی ها و ساکنان این سرزمین
اینقدر بی تفاوت از کنار این مسئله رد می شوند؟ یا اینکه واقعا بدلیل سانسور خبری
زیاد در ایران این خبر هنوز به گوش کسی نرسیده است. چرا ما ایرانیها علیرغم سابقه
درخشان در علوم در دنیا تا حال به مجله ISI خلیج همیشه
فارس فکر نکرده بودیم؟ اگر یه کم فکر کنیم خواهیم دید همه این کشورها از لحاظ علمی
به اندازه پایین ترین دانشگاه ایران هم
نمی رسند چه برسد به اینکه مجله ISI داشته باشند و به
اینجا خواهیم رسید که این قضیه از جای دیگر هم آب می خورد. جای تعجب است که دولت
جمهوری اسلامی ایران حتی کوچکترین واکنش هم نشان نداده است و طوری وانمود می کند
که نشنیده است. چرا باید دولت ما در برابر همچنین اقدام قبیح و کریحی سکوت کند؟
شاید اگر در زمانیکه در دوحه قطر در بازیهای آسیایی که مفاخر علمی ایران از جمله
ابو علی سینا، بیرونی و ..... عرب معرفی شدند اقدامی از طرف دولتمردان ایران بر
علیه این جریان صورت می گرفت اکنون شاهد انتشار مجله علمی با این نام کذایی و
عارضی و خنده دار در منطقه ایی که بویی از علم نبرده است نمی بودیم ( اگر علمی هم
است دسته گل خود ایرانیان است که به آب خلیج فارس انداخته اند).
از همه دوستداران خاک پاک
این کهن سرزمین می خواهم که منتظر اقدام دولت نباشند و بیایید خودمان نگذاریم
استعمار هویتی شویم ( حتی با اطلاع رسانی به بقیه مردم ، همه را از این قضیه آگاه
کنیم.

خسرو گلسرخي متولد دوم بهمن ماه 1322 شمسي در شهر رشت است. در كودكي پدرش قدير را از دست داد. مادرش شمس الشريعه وحيد، او و برادر دو ساله اش فرهاد را به شهر قم نزد پدربزرگ مادري شان حاج شيخ محمد وحيد برد. وحيد، مرد مبارزي بود كه روزگاري در نهضت جنگل ، در كنار ميرزا كوچك خان جنگيده بود. خسرو توسط وي تعليم ديد و تحت تأثير مبارزات و نظرات وي واقع شد و حتي شعرهايي به نام "جنگلي ها" و "دامون" در اين رابطه گفت و نام فرزندش را نيز "دامون" گذاشت. (دامون به معني پناهگاه، و انبوهي و سياهي جنگل است). در سال 1341، پس از درگذشت پدربزرگش همراه برادرش فرهاد به تهران رفت و در اتاقي كرايهاي در محله امين حضور سكني گزيد. او شب ها درس ميخواند و روزها كار ميكرد.
خسرو در اين سالها، از ادبيات نيز غافل نبود دوران شكوفايي فكري و فعاليت چشمگيرش در مطبوعات را ميتوان در سالهاي 48 تا 52 كه سال دستگيريش توسط ساواك است دانست. اما كار جدي اش را در شعر از سال 45 شروع كرد. گلسرخي در سال 48 با عاطفه گرگين، دوست همرزمش ازدواج كرد و داراي فرزندي به نام "دامون" شد كه اكنون با مادرش عاطفه گرگين در پاريس زندگي ميكند. يك هفته بعد از دستگيري خسرو گلسرخي، عاطفه گرگين نيز كه به وسيله يكي از همكارانش از دستگيري خسرو آگاه شده بود دستگير شد و با به زندان افتادن او به ناچار سرپرستي فرزندش به برادرش سپرده شد.
خسرو گلسرخي در 29 بهمن ماه 1352، و عليرغم آن كه به خاطر بودن در زندانِ ساواك هرگز نميتوانست در طرح گروگان گيري رضا پهلوي شركت داشته باشد، صرفا به خاطر دفاع از عقايدش در دادگاه نظامي به اعدام محكوم و در ميدان چيت گر تيرباران شد.
متن دفاعيات
انالحياة عقيده و جهاد. سخنم را با گفتهاي از مولاحسين شهيد بزرگ خلقهاي خاورميانه آغاز ميكنم. من كه يك ماركسيست-لنينيست هستم براي نخستين بار عدالت اجتماعي را در مكتب اسلام جستم و آنگاه به سوسياليسم رسيدم. من در اين دادگاه براي جانم چانه نميزنم و حتي براي عمرم،من قطرهاي ناچيز از عظمت خلقهاي مبارز ايران هستم خلقي كه مزدكها و مازيارها و بابكها، يعقوب ليثها ،ستارها و حيدر اوغليها، پسيانها و ميرزا كوچكها، ارانيها ، روزبهها و وارطانها داشته است. آري من براي جانم چانه نميزنم چرا كه فرزند خلق مبارز و دلاور هستم. از اسلام سخنم را آغاز كردم اسلام حقيقي در ايران همواره دين خود را به جنبشهاي رهاييبخش ايران پرداخته است. سيد عبدالله بهبهاني،شيخ محمد خيابانيها نمودار صادق اين جنبشها هستند و امروز نيز اسلام حقيقي دين خود را به جنبشهاي آزاديبخش ملي ايران ادا ميكند، هنگاميكه ماركس ميگويد: ؛در يك جامعه طبقاتي ثروت در سويي انباشته ميشود و فقر و گرسنگي و فلاكت در سوئي ديگر در حاليكه مولد ثروت طبقه محروم است ؛ و مولا علي ميگويد؛ قصري برپا نميشود مگر آنكه هزاران نفر فقير گردند؛ نزديكيهاي بسياري وجود دارد چنين است كه ميتوان در اين تاريخ از مولا علي به عنوان نخستين سوسياليست جهان نام برد و نيز از سلمان پارسيها و اباذر غفاريها.
زندگي مولاحسين نمودار زندگي كنوني ماست كه جان بر كف براي خلقهاي محروم ميهن خود در اين دادگاه محاكمه ميشويم. او در اقليت بود و يزيد،بارگاه،قشون،حكومت و قدرت داشت. او ايستاد و شهيد شد هر چند يزيد گوشهاي از تاريخ را اشغال كرد ولي آنچه كه در تداوم تاريخ تكرار شد راه مولا حسين و پايداري او بود،نه حكومت يزيد. آنچه را خلقها تكرار كردند و ميكنند راه مولا حسين است. بدينگونه است كه در يك جامعه ماركسيستي اسلام حقيقي بعنوان يك روبنا قابل توجيه است و ما نيز چنين اسلامي را اسلام حسيني و اسلام علي تاييد ميكنيم. اتهام سياسي در ايران نيازمند اسناد و مدارك نيست خود من نمونه صادق اينگونه متهم سياسي در ايران هستم، در فروردين ماه چنان كه در كيفرخواست آمده به اتهام تشكيل يك گروه كمونيستي كه حتي يك كتاب نخوانده است دستگير ميشوم. تحت شكنجه قرار ميگيرم (يكي از عمال ساواك فرياد ميزند:دروغه) و خون ادرار ميكنم بعد مرا به زندان ديگري منتقل ميكنند آنگاه هفتماه بعد دوباره تحت بازجويي قرار ميگيرم كه توطئه كردهام. دو سال پيش حرف زدم واينك به عنوان توطئهگر در اين دادگاه محاكمه ميشوم. اتهام سياسي در ايران اينست كه زندانهاي ايران پر است از جوانان و نوجواناني كه به اتهام انديشيدن و فكركردن و كتاب خواندن توقيف و شكنجه و زنداني ميشوند. آقاي رئيس دادگاه همين دادگاههاي شما آنها را محكوم به زندان ميكند. آنان وقتي كه به زندان ميروند و برميگردند ديگر كتاب را كنار ميگذارند مسلسل بدست ميگيرند.
بايد به دنبال علل اساسي گشت معلولها فقط ما را وادار به گلايه ميكند چنين است كه آنچه ما در اطراف خود ميبينيم فقط گلايه است. در ايران آنان را به خاطر داشتن فكر و انديشيدن محاكمه ميكنند چنانكه گفتم من از خلق جدا نيستم و نمونه صادق آن هستم اين نوع برخورد با يك جوان كسي كه انديشه ميكند يادآور انگيزيسيون و تفتيش عقايد قرون وسطايي است. يك سازمان عريض بوروكراسي تحت عنوان فرهنگ و هنر وجود دارد كه تنها يك بخش آن فعال است و آن بخش سانسور است كه بنام اداره نگارش خوانده ميشود. هر كتابي قبل از انتشار به سانسور سپرده ميشود درحاليكه در هيچ كجاي دنيا چنين رسمي نيست و بدينگونه است كه فرهنگ موميايي شده كه خاسته از روابط توليدي بورژوازي كمپرادور در ايران است در جامعه مستقر گرديده است و كتاب و انديشه مترقي و پويا را سانسور شديد خود خفه ميكند ولي آيا با تمام اين اعمالي كه صورت ميگيرد با تمام اين خفقان ميتوان جلوي اين انديشه را گرفت؟ آيا در تاريخ شما چنين نموداري داريد؟ خلق قهرمان ويتنام نمودار صادق آن است.پيكار ميكند و ميجنگد پوزه تمدن آمريكا را بر زمين ميمالد. در ايران ما با ترور افكار و عقايد روبرو هستيم، در ايران حتي به زبانهاي بالنده خلقهاي ما مثل خلقهاي بلوچ، ترك و كرد اجازه انتشار به زبان اصل نميدهند، چرا كه واضح است آنچه كه بايد به خلقهاي ايران تحميل گردد همانا فرهنگ سوغاتي امپرياليسم ، آمريكا كه در دستگاه حاكمه ايران بستهبندي ميشود ميباشد.توطئههاي امپرياليسم هر روز به گونهاي ظاهر ميشود اگر شما در زماني كه نيروهاي آزاديبخش الجزاير مبارزه ميكردند آن زمان را در نظر بگيريد، خلق الجزاير با دشمن خود رودررو بود يعني سرباز،افسر و گشتيهاي فرانسوي را ميديد و ميدانست دشمن اينست ولي در كشورهايي نظير ايران دشمن مرئي نيست. بلكه فيالمثل در لباس احمد آقاي آژدان دشمن را فرو ميكنند كه خلق نداند دشمنش كيست در اينجا آقاي دادستان اشارهاي به رفرم اصلاحات ارضي كردند و دهقانها و خانها كه ما ميخواهيم بياييم و بجاي دهقانها بار ديگر خانها را بگذاريم اين يك اصل بديهي و بسيار ساده تكامل اجتماعي است كه هيچ نظامي قابل برگشت نيست يعني هنگاميكه برده داري تمام ميشود ، هنگاميكه فئوداليسم به سر ميرسد،نظام بورژوازي درميرسد، اصلاحات ارضي در ايران تنها كاري كه كرده راهگشايي براي مصرفي كردن جامعه و آبكردن اضافه توليد بنجل امپرياليسم است. در گذشته اگر دهقان تنها با خان طرف بود، حالا با چند خان طرف است شركتهاي زراعتي و شركتهاي تعاوني. امپرياليسم در جوامعي مثل ايران براي اينكه جلودار انقلابات تودهاي بشود ناگزير است كه به رفرمهائي دست بزند.
آقاي رئيس دادگاه كدام شرافتمند است كه در گوشه و كنار تهران مثل نظامآباد،مثل پل امامزاده معصوم،مثل ميدان شوش،مثل دروازهغار برود و با كسانيكه زيرسر دارند،صحبت كند و بپرسد شما از كجا آمدهايد ؟ چه ميكنيد؟ ميگويند ما فرار كردهايم. از چه؟ از قرضي كه داشتهايم. و نميتوانستيم بپردازيم.اصلاحات ارضي درست است كه قشر خردهمالك را بوجود آورد ولي در سير حركت طبقات اين ماندني نيست،خردهمالكي كه با ماموران دولتي ميسازد، نزديكتر است، ثروتمندتر است،آرامآرام مالكهاي ديگر را ميخورد،در نتيجه ما نميتوانيم بگوييم كه فئوداليسم در ايران از بين رفته. درست است شيوه توليدي دگرگون شده مقداري ولي از بين نرفته مگر همان فئودالها نيستند كه الان دارند بر ما حكومت ميكنند همان فئودالهاي سابق هستند كه حالا براي امپرياليسم دلالي ميكنند ،بورژوا كمپرادور شركتهاي سهامي زراعي و شركتهاي تعاوني كه بيشتر بخاطر مكانيزه كرده ايران بكار گرفته شده تا كدخداها.
رئيس دادگاه: از شما خواهش ميكنم از خودتان دفاع كنيد
گلسرخي : من دارم از خلقام دفاع ميكنم.
رئيس: شما بعنوان آخرين دفاع از خودتون دفاع بكنيد و چيزي هم از من نپرسيد بعنوان آخرين دفاع اخطار شد كه مطالبي آنچه كه به نفع خودتان ميدانيد در مورد اتهام بفرمائيد
گلسرخي: من به نفع خودم هيچي ندارم بگويم،من فقط به نفع خلقم حرف ميزنم. اگر اين آزادي وجود ندارد كه من حرف بزنم ميتونم بنشينم.
رئيس: همانقدر آزادي داريد كه از خودتان بعنوان آخرين دفاع،دفاع كنيد
خسرو گلسرخي: (با خشم و غرور) من مينشينم، مينشينم، من صحبت نميكنم،....
رئيس: بفرمائيد
گلسرخي با غرور و خروشندگي كه در چهرهاش آشكار است ميرود و مينشيند.
موضوع : سیاسی
| +| نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385 و ساعت 1:16 بعد از ظهر توسط مجتبي كريمي |
رييس جمهور سابق كشورمان طي سخناني در اين اجلاس گفت:ما بايد به صورت ريشهاي و اصولي به خاورميانه و بحرانهاي آن نگاه كنيم. خاورميانه به دليل وجود تمدنهاي كهن خاستگاه اديان الهي و نقطه به هم پيوستن اديان و كانون همزيستي فرهنگها بوده است ، ولي سوال اين است كه در 50 سال گذشته چرا خون، ترور، اختلاف و وحشت خود را به اين منطقه تحميل كرده است. هيچ قدرتي نميتواند در جهان مسلط باشد، بدون آنكه در خاورميانه پايگاه و حضور داشته باشد. چرا همه جهان به سمت اتحاديه شدن پيش ميروند ، اما قدرتهاي بزرگ از اتحاديه شدن اين منطقه حمايت نميكنند.
خاتمي با اشاره به معادلات ناپسندي كه در خاورميانه شكل گرفته است، تاكيد كرد: در صورتي كه بخواهيم امنيت در جهان برقرار شود، معادله بايد به نفع دموكراسي، ثبات، نفت و توسعه بههم پيوند بخورد تا امنيت منطقه را داشته باشيم.
رييسجمهور سابق كشورمان افزود: بحران فلسطين و اسراييل و عدم توجه به حقوق فلسطينيان و سرزمينهاي پاك شده يك فاجعه بوده، چرا بايد وجود يك ملت نفي بشود و دولت قانوني حماس كه از راه دموكراتيك به روي كار آمده به رسميت شناخته نشود. راهحل خاورميانه تنها و تنها احترام به آراي مردم، بازگشت آوارگان و احقاق حقوق مردم است. كساني كه ميخواهند در خاورميانه كاري كنند بايد بيطرفي خود را ثابت كنند و هر طرحي در منطقه بايد بر پايه عدالت، حضور همه كشورهاي منطقه و جهان اسلام باشد تا فلسطين به حقوق حقه خود برسد.
خاتمي با اشاره به بحرانهاي عراق گفت: ما در عراق با فجايعي روبرو هستيم و خشونت، ترور و وحشت ريشههاي خارجي دارد و جنگ ميان مذاهب پديده خارجي است.
وي گفت: آمريكا هنوز درگير غرور فتح عراق است، در صورتي كه رفتار آمريكا و عدم برداشت از گزارش نسبي «بيكر- هميلتون» نشاندهنده اين است كه هنوز حقايق درك نشده است.
رييس موسسه بين المللي گفتوگوي فرهنگها و تمدنها افزود: ما از حكومت يكپارچه در عراق حمايت ميكنيم و همه بايد به اين دولت براي حل بحرانها و امنيت كمك كنند تا امنيت فراهم شود و اقتصاد در عراق بازسازي شود و محور اين كمكها بايد دولت عراق باشد.
رييسجمهور سابق كشورمان در خصوص مسايل ايران و آمريكا گفت: بين روابط ايرن و آمريكا يك ديوار بلند بياعتمادي است ، اگرچه در دولت كلينتون توجهات جدي به اين موضوع شد و اعتراف به رفتار ناهنجار50 سال گذشته با ايران مثبت بود ، اما گامهاي بعدي عقيم ماند. ارتباط نياز به درك منطقي دوطرف دارد، نميشود ايران انعطاف نشان دهد و سياست طرف مقابل براندازي نظام سياسي ايران به عنوان دموكراتترين نظام سياسي منطقه باشد ، نميشود دنبال اعتمادسازي بود و حساسيت اعراب را عليه ايران تحريك كرد.
خاتمي تصريح كرد: در حالي كه من قبل از سقوط صدام براي برونرفت از بحران پيشنهاد نشستي بين پنج كشور عضو دايم شوراي امنيت، همسايگان عراق و مصر را دادم و مورد موافقت دبيركل سازمان ملل متحد قرار گرفت ، اما آمريكا در غرور گير كرده بود. تنها راه امروز دولت عراق كمك به پروسه دموكراسي در اين كشور است. اگر تجربه دموكراسي در عراق شكست بخورد ، كشورهاي خاورميانه و كشورهاي اسلامي نميتوانند از تجربههاي دموكراسي خود براي حل مسايل استفاده كنند.
وي افزود:در عراق و لبنان مشكلات زيادي را ميبينيم كه دستهاي زيادي در آن است.
سخنران بعدي اجلاس جان كري، رقيب انتخاباتي جورج بوش بود.
نامزد پيشين رياستجمهوري آمريكا در اظهارات خود با حمايت از نظرات خاتمي گفت: نظرات آقاي خاتمي و تلاشهايش براي منطقه و دنيا با اهميت بوده. آمريكاييها دنيا را خارج از كشورشان به گونهاي ميبينند كه با واقعيتها و حقايق فاصله دارد. بايد عينك بدبيني را كنار گذاشته و عينك حقيقتبيني زد و دنبال ثبات بود.
كري تاكيد كرد: من حامي انزواي هيچ كشوري نيستم. سياست انزواي كشورهاي مختلف به ضرر تعادل و عقلانيت منطقه است. بايد از حساسيت كشورها نسبت به هويت و امنيتشان درس گرفت و لحنها را عوض كرد. ما گرفتار تعصب هستيم و براي شكست بنبستها بايد تعصبات را كنار گذاشت.
جان كري در خصوص مسايل هستهاي ايران گفت:انرژي صلحآميز هستهاي براساس NPT حق ايران است. بايد در مذاكرات سقفي تعيين كرد ، اما ايران براي اعتمادسازي بايد غنيسازي را به صورت موقت تعليق كند. ما پيششرط براي مذاكرات را قبول نداريم.
وي در خصوص مسايل منطقه گفت: در رابطه با اسراييل و فلسطين بايد به گونهاي آبرومند كارها را انجام داد و حل كرد. اكنون خشونت در منطقه زياد شده است، همان طور كه خاتمي گفت، بعد از اشغال افغانستان و عراق" بنلادنيسم" زياد شده است ، اما بايد از اهانت پرهيز كرد.
بنا بر اين گزارش گفتههاي خاتمي و تاييد كري به همراه خوش و بش كوتاه آنها به يكباره به خبر اول رسانههاي خبري جهان تبديل شد و عطش رسانههاي جهان براي رودررويي و گفتمان سياسيون ايران و آمريكا را براي لحظهاي مرتفع كرد.
موفقيت سخنان خاتمي آنچنان بود كه تلاش براي ايجاد فضاي يهودي، عربي، آمريكايي برعليه جمهوري اسلامي ايران اجلاس داووس، شكسته شد و فضاي سياسي به نفع ايران ورق خورد.
قاضی حداد، یکی از حاضران در مراسم اعدام صدام، در مصاحبه ای با بی بی سی به ذکر آخرین سخنان صدام پرداخته است :
قاضی حداد: یکی از مامورین اعدام از وی پرسید آیا از مرگ می ترسد؟ صدام جواب داد من تمام عمرم را صرف نبرد علیه کفار و متجاوزین کرده ام. مامور دیگری پرسید چرا عراق و ما را نابود کردی؟ چرا ما را به گرسنگی کشاندی و به آمریکاییها اجازه دادی تا اینجا را اشغال کنند؟ صدام گفت: من متجاوزین و ایرانیها را نابود کردم. من دشمنان عراق رانابود کردم…من عراق را از فقر به ثروت رساندم.
بی بی سی: شکی نبود که به صدام دارو داده بودند؟
قاضی حداد: به هیچوجه. صدام کاملا حالت طبیعی داشت و کنترل خود را در دست داشت. وی از سرنوشتش مطلع بود و می دانست قرار است بمیرد. وی گفت: “این پایان من است… این پایان زندگی من است. من زندگی را به عنوان یک رزمجو و یک نظامی سیاسی آغاز کردم و بنابراین از مرگ واهمه ای ندارم.” بی بی سی: بعد چه شد؟ حداد: دستهایش را بستند و او را به سمت دار بردند.
وی طبق عادتش مشغول ذکر الله اکبر و برخی شعارها نظیر مرگ بر آمریکا و مرگ برمتجاوزین بود. وی گفت “ما به بهشت می رویم و دشمنان ما در جهنم خواهند پوسید”. وی همچنین از عراقیها طلب بخشش و محبت کرد اما همچنین از آنها خواست تا علیه آمریکاییها و ایرانیها بجنگند.
بی بی سی: سپس چه شد؟
حداد: وی را به سمت دار بردند و خواستند سرش را بپوشانند اما وی اجازه نداد. وی آیاتی از قران را تلاوت می کرد که مامورین اعدام به او با فریاد زدن کلمات اسلامی تعنه زدند. یک روحانی حاضر از صدام خواست تا کلمات روحانی را تکرار کند. وی این کار را کرد اما به صورت کنایه آمیز. سپس طناب را سفت کردند و وی به دار آویخته شد و مرد. بی بی سی: هیچ چیز دیگری گفت؟ حداد: وی گفت لااله الاالله محمد رسول الله.
بی بی سی: آیا وی بلافاصله مرد.؟
حداد: بله بلافاصله جان داد. من شاهد تاثیر طناب دار بودم که صحنه ناخوشایندی بود.
یه گلی منه مالمون ره زغریبی
هر کتون عاشق دلین سیس بگریوین
بهمن علاءالدین بزرگ زاده شد ، بزرگ زیست وجاودانه تر از خاک نیک نامی وپاک صدایی به یادگار گذاشت و براستی که تنها صداست که می ماند تا سالیان سال دوستدارانش با صدای او زندگی کنند .
مسعود بختياري (بهمن علاءالدين) 20 مهرماه سال 1319 در لالي متولد شد. او در سن 66 سالگي در بيمارستان كسري كرج دار فاني را وداع گفت. دوران دبستان را در مدرسه " فردوسي" و دوران دبيرستان را در دبيرستان " اميركبير" مسجدسليمان سپري كرد. علاءالدين پس از سالها خدمت در آموزش و پرورش و تدريس در مدرسههاي باغملك و مدرسه راهنمايي "ماندانا" (شهيد شجرات) اهواز در مهرماه سال 73 بازنشست شد و سال 79 از خوزستان به كرج نقل مكان كرد.
مسعود بختياري در طول عمر خود هيچ گاه زني اختيار نكرد و پس از بازنشستگي نيز در جمع خانوادگي خواهرش در كرج ميزيست.
او بر مقامهاي موسيقي بختياري و آوازهاي بختياري بهطور كامل مسلط بود و همه شعرها، تصنيفها و ملوديهاي موجود در آثارش ساختهي خود اوست. آلبومهاي "مالكنون"، "هيجار"،" تاراز"، "برافتو" و " آستاره" از آثار اوست.
وي چندي پيش پس از مدتي بستري بودن در بيمارستان، در گفتوگويي با خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) ترجيح داد دربارهي خود و موسيقي بختياري سخني نگويد؛ چراكه معتقد بود بازنشسته شده است.

ای خاكت سرچشمه هنر
دور از تو اندیشه بدان
پاینده مانی و جاودان
ای … دشمن ارتو سنگ خاره ای من آهنم
جان من فدای خاك پاك میهنم
مهر تو چون شد پیشه ام
دور از تو نیست اندیشه ام
در راه تو ، كی ارزشی دارد این جان ما
پاینده باد خاك ایران ما
سنگ كوهت دُر و گوهر است
خاك دشتت بهتر از زر است
مهرت از دل كی برون كنم
برگو بی مهر تو چون كنم
تا … گردش جهان و دور آسمان بپاست
نور ایزدی همیشه رهنمای ماست
مهر تو چون شد پیشه ام
دور از تو نیست ، اندیشه ام
در راه تو ، كی ارزشی دارد اين جان ما
پاینده باد خاك ايران ما
ایران ای خرم بهشت من
روشن از تو سرنوشت من
گر آتش بارد به پیكرم
جز مهرت بر دل نپرورم
از … آب و خاك و مهر تو سرشته شد دلم
مهرت ار برون رود چه می شود دلم
مهر تو چون ، شد پیشه ام
دور از تو نیست ، انديشه ام
در راه تو ، كی ارزشی دارد اين جان ما
پاینده باد خاك ایران ما
سراغ از من نمی گیری گل نازم
نمی شناسی صدای کهنه ی سازم
نمی دونی مگه اینجا دلم تنگه؟
نمی دونی مگه با غصه دمسازم؟
هوای گریه داره این دل سردم
چشام گریون صدام لرزون تویی دردم
شبا تو کوچه ی پر ماتم پاییز
به دنبال چراغ خونه می گردم
برات گفتم حدیث برگ خشک و باد
لالایی قصه ی پروانه و شمشاد
سراغ از من نمی گیری نگیر اما
فراموشم نکن پروانه ی زیبا
سرود بی وفایی رو چرا خوندی؟
مگه لالایی هامو برده ای از یاد؟
نذار یادت بره پروانه ی زیبای من روزی
شده قلبی اسیر خونه ی غم ها






